اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟

اینترنت مغز ما رو شکل میده!

اینترنت مغز ما را شکل می‌دهد!

قبلاً به آسانی می‌توانستم در یک کتاب یا مقاله‌ای طولانی غوطه‌ور شوم. ذهنم درگیر فراز و فرودهای روایی یا تغییرات استدلالی متن می‌شد و ساعت‌ها در پهنه گسترده نثر آن پرسه می‌زدم. اکنون دیگر به ندرت دچار چنین حالتی می‌شوم. معمولاً بعد از خواندن دو یا سه صفحه تمرکزم از بین می‌رود، آشفته می‌شوم، رشته موضوع را از دست می‌دهم و به دنبال کار دیگری می‌گردم تا انجام دهم. حس می‌کنم باید همیشه ذهن خودسرم را کشان کشان به خواندن متن بر‌گردانم. مطالعه عمیقی که قبلاً به طور طبیعی اتفاق می‌افتاد، اکنون تبدیل به کشمکشی سخت شده ‌است.

شاید عیب از من است و من مشکلی دارم ولی ظاهرا که اینطور نیست. من تنها کسی نیستم که این وضع را دارد. وقتی با دوستان و آشنایان خود (که اکثراً در کار ادبیات هستند) از آشفتگی‌هایم در هنگام مطالعه می‌گویم، بسیاری از آنها می‌گویند تجربه‌های مشابهی دارند. آنها هم برای حفظ تمرکز بر نوشته‌های طولانی مجبورند تقلا کنند. برخی از وبلاگ‌نویس‌هایی هم که نوشته‌هایشان را دنبال می‌کنم نیز اخیراً به این پدیده اشاره می‌کنند.

فکر می‌کنم بدانم که ماجرا چیست. اکنون بیش از یک دهه است که زمان زیادی را به صورت آنلاین سپری می‌کنم، در پایگاه داده‌های بزرگ اینترنت جست‌وجو می‌کنم، چرخ می‌زنم و گاهی هم چیزی بر آن می‌افزایم. برای من به عنوان یک نویسنده، وب موهبتی خدادادی بوده است. پژوهشی را که زمانی مستلزم صرف کردن چندین روز در لابلای قفسه‌های کتاب‌ها یا بخش نشریه‌های تخصصی کتابخانه‌ها بود، اکنون در چند دقیقه می‌توان به انجام رسانید. کافی است کمی در گوگل جستجو کنم و چند هایپر لینک را کلیک کنم، حقیقت مورد نظرم یا نقل قول مختصر و مفیدی را که در پی‌اش بوده‌ام به دست می‌آورم.

مزایای دسترسی فوری به یک منبع اطلاعات فوق العاده غنی و به راحتی قابل جستجو، بسیارند و تاکنون فراوان توصیف و به حق تمجید شده‌اند. ولی بابت هر موهبتی باید بهایی هم پرداخته شود. به قول مارشال مک‌لوهان، رسانه‌ها صرفا کانال‌های اطلاعاتی ما نیستند. آنها فقط خوراک فکری ما را تامین نمی‌کنند بلکه فرایند تفکر ما را نیز شکل می‌دهند.

*****

معمولاً درباره آثار بازی کردن طولانی‌مدت با کامپیوتر یا تبعات فرهنگی و اجتماعی سرگرمی‌های کامپیوتری زیاد می‌خوانیم و می‌شنویم، اما آیا اندیشیده‌ایم که کارهایی مثل مطالعه‌ی آنلاین یا تحقیق آنلاین چه اثری بر ما می‌گذارند؟ این نوع فعالیت‌ها، برخلاف سرگرمی‌های کامپیوتری متداول، در فرهنگ عمومی بار ارزشی مثبت دارند و ممکن است آن‌ها را کاملاً مفید و بی‌ضرر بدانیم. اما واقعیت این است که «پاک‎ترین» کاربران اینترنت و کامپیوتر هم از نظر ذهنی در خطرند.

در سال ۲۰۰۶، “جیکوب نیلسن” طراح صفحات وب، دست به آزمایشی برای ردگیری حرکات چشم کاربران اینترنت زد. نیلسن دریافت که تقریباً هیچ یک از شرکت کنندگان، متن آنلاین را بصورت سنتی (خط به خط) – مثل مطالعه صفحه‌ای از کتاب – نمی‌خوانند. بیشترشان انگار چشم‌شان را با الگویی تا حدودی مشابه حرف F روی صفحه حرکت می دهند. در آغاز سر تا ته دو سه خط اول را از نظر می گذرانند، بعد چشم‌شان کمی پایین می آمد و چند خط دیگر را تقریبا تا نصف میخوانند. سپس میگذاشتند چشم‎شان به سرعت به سمت چپ و انتهای صفحه بلغزد. (توجه کنید که متن انگلیسی از چپ به راست نوشته میشه و الگوی اف مانند برای متون انگلیسیسه) نیلسن در پاسخ به سوال آزمایش: ”کاربرانِ اینترنت چطور مطالعه می کنند؟” پاسخ داد: “مطالعه نمی‌کنند”.

تصاویر MRI نشان داده اند که در حین کتابخوانی فعالیت مغز در ناحیه هایی بیشتر است که به زبان، حافظه و پردازش تصویر مربوط هستند. در حالی که اینترنت گردی بیشتر نواحی پیش پیشانی مرتبط با تصمیم گیری و حل مسأله را فعال می کند. تغییر جهت منابع ذهنی ما از خواندن کلمات به سمت قضاوت کردن، به خصوص اگر به تناوب تکرار شود؛ ممکن است نامحسوس باشد (چرا که مغز بسیار سریع عمل می کند). اما ثابت شده است که این تغییرِ جهت توجه، مغز را از درک مطلب و یادسپاری باز میدارد.

در واقع خواندن در اینترنت بیشتر از آنکه فرایندی باشد که از طریق آن یاد می‎گیریم و به حافظه می‎سپاریم، فرایندی از نوع تصمیم گیری و حل مسئله است: اینکه کدام لینک را کلیک کنیم، کجای متن را بخوانیم، کدام را نخوانیم و ….

به لطف حضور گسترده منابع متنی در اینترنت و حتی محبوبیت اس ام اس و پیامرسان‌ها، امروزه ما احتمالاً بیش از دهه ۱۹۷۰ یا ۱۹۸۰ که تلویزیون رسانه برگزیده‌مان بود، می‌خوانیم. اما این نوع متفاوتی از خواندن است و نوع متفاوتی از اندیشیدن نیز در پس آن است و شاید حتی درکی متفاوت از خویشتن.

ماریان ولف، روانشناس رشد در دانشگاه Tufts و مؤلف کتاب «Proust and the Squid: The Story and Science of the Reading Brain»، می‌گوید:

«ما آنچه که می‌خوانیم نیستیم، ما آن گونه که می‌خوانیم، هستیم». ولف بیم آن دارد که شیوه خواندنی که با اینترنت رواج می‌یابد، شیوه‌ای که در آن «کارایی» و «فوریت» بر هر چیز دیگر برتری دارد، باعث تضعیف توانایی ما در آن نوع مطالعه عمیقی شود که با فراگیر شدن یک تکنولوژی قدیمی‌تر، یعنی صنعت چاپ، ایجاد شد. وی می‌گوید ما در هنگام مطالعه آنلاین تمایل داریم «تنها به رمزگشایان اطلاعات» تبدیل شویم. در نتیجه قابلیت ما در تفسیر متن و ایجاد ارتباط‌های ذهنی عمیق که هنگام مطالعه‎ی عمیق و بدون پرسه حواس ایجاد می‌شود، تا حد زیادی بی‌کار می‌ماند و در نتیجه در یک فرایند داروینی از بین برود.

*****

زمانی در سال ۱۸۸۲، فریدریش نیچه یک ماشین تحریر خرید. بینایی او رو به افول بود و متمرکز نگاه داشتن چشمانش روی یک صفحه، خسته‌کننده و رنج‌آور شده بود، تا جایی که معمولاً به سردردهایی خردکننده می‌انجامید. مجبور شد نوشتنش را کوتاه کند و بیم آن داشت که به زودی مجبور شود آن را به کلی ترک کند.

ماشین تحریر دست‌کم برای مدتی، او را نجات داد. همین که آموخت تنها با لمس کردن تایپ کند، می‌توانست با چشمان بسته تایپ کند و تنها از سرانگشتانش بهره گیرد. واژگان بار دیگر می‌توانستند از ذهن او به روی صفحه جاری شوند.

اما این ماشین تأثیری ظریف بر کارهای وی گذاشت. یکی از دوستان نیچه که یک آهنگساز بود، متوجه تغییری در سبک نگارش او شد. نثر او که تا قبل از آن هم موجز بود، بیش از پیش مختصر و تلگرافی شده بود. او در نامه‌ای به نیچه این مسئله را گوشزد کرد و همچنین نوشت: «با این دستگاه شاید حتی به گویشی جدید دست یابی». وی نوشت که در کارهای خودش نیز همینطور است زیرا که «اندیشه‌ها در موسیقی و زبان معمولاً به سرشت قلم و کاغذ وابسته‌اند».

نیچه در پاسخ نوشت: «راست می‌گویی لوازم نگارش ما در شکل‌گیری اندیشه‌های ما نقش ایفا می‌کنند». فریدریش اِی. کیتلر، پژوهشگر آلمانی رسانه‌ها، می‌نویسد: «زیر سلطه ماشین، نثر نیچه از استدلال به الگوریتم تبدیل شد، از اندیشه به جناس و از سبکی فصیح به سبکی تلگرافی تغییر یافت».

*****

مغز انسان انعطاف‌پذیری تقریباً نامتناهی دارد. قبلاً تصور می‌شد وقتی به دوران بزرگ‌سالی می‌رسیم شبکه مغزی ما، اتصالات متراکمی که میان حدوداً صد میلیارد نورون درون جمجمه تشکیل شده، تا حد زیادی تثبیت شده ‌است. اما پژوهشگرانِ مغز دریافته‌اند که این گونه نیست.

جیمز اولدز، یک استاد برجسته نوروساینس که مدیریت مؤسسه مطالعات پیشرفته Krasnow در دانشگاه جرج میسون را بر عهده دارد، می‌گوید، حتی مغز بزرگسالان هم خیلی پلاستیسیتی (Plasticity) دارد. سلول‌های عصبی به طور معمول اتصالات قدیمی را قطع کرده و اتصالات تازه‌ای می‌سازند. او می‌گوید: مغز توانایی آن را دارد که خودش را در حین کار از نو برنامه‌ریزی کند و شیوه کارکردش را تغییر دهد.

*****

وقتی آنچه را که جامعه‌شناسی به نام دانیل بِل «فناوری‎های ذهنیِ» ما خوانده (ابزارهایی خارجی که ظرفیت‌های ذهنی، نه فیزیکی، ما را توسعه می‌دهند) به کار می‌بریم، ناگزیر پایی‎بند خصوصیات آن فناوری‌ها نیز می‌شویم. ساعت مکانیکی که در قرن چهاردهم میلادی وارد کاربردهای عمومی شد، مثالی متقاعدکننده از این موضوع است است.

تیک‌تاک منظم ساعت کمک کرد تا اندیشه علمی و انسان علمی به وجود آیند. اما در ضمن چیزی را هم از میان برداشت. چنان که جوزف وایزنباوم، متخصص فقید علوم کامپیوتر در MIT در کتاب سال ۱۹۷۶ خود، «نیروی کامپیوتر و خرد انسان: از داوری تا محاسبه» عنوان کرده ‌است، مفهوم جهانی که در پی استفاده فراگیر از ابزارهای سنجش زمان حاصل شد، «نسخه‌ای کم‌رمق از جهان قبلی است، زیرا متکی بر طرد کردن آن تجربه‌های مستقیمی است که بنیان و در حقیقت ترکیب واقعیت قدیمی را تشکیل می‌دادند».

برای تصمیم‌گیری درباره این که چه وقت بخوریم، کار کنیم، بخوابیم و برخیزیم، پیروی کردن از حس‌هایمان را کنار گذاشتیم و شروع به فرمان‌برداری از ساعت کردیم. (یعنی ابزاری بیرونی – ساعت – با یک مقیاس من در آوردی برای سنجش زمان ایجاد کردیم تا عدم قطعیتی که حس‌هایمان برای‌مان داشتند را برطرف کنیم. غافل از اینکه این صرفا صورت مسئله را پاک کرده است[۱]).

نکته‌ی بسیار جالبی که وجود دارد این است که بازتاب فرآیند تطابق با فناوری‌های ذهنیِ جدید را می‌توان در تغییر یافتن تشبیه‌هایی دید که برای شرح دادن خودمان به کار می‌بریم. وقتی ساعت مکانیکی آمد، مردم مجسم کردند که مغزهای آن‌ها مثل ساعت کار می‌کند. امروزه، در عصر نرم‌افزار، مغزهای خود را چنان مجسم می‌کنیم که مثل کامپیوتر کار می‌کنند. اما علم نوروساینس به ما می‌گوید این تغییرات بسیار ژرف‌تر از صرفا تشبیه‌هایی است که به کار می‌بریم. به لطف نوروپلاستیسیتی مغزمان، این تطابق در سطح زیست‌شناسی مغزمان نیز رخ می‌دهد. (خودمون رو به یه ابزار می‌چسبونیم تا بگیم که خیلی پیشرفته و دقیق و خوب هستیم، و مغزمون مثه آدمای دیگه نیست که پر از کمبود و ضعف و عدم قطعیته، مغز ما مثه کامپیوتره، دقیق و سریع و کامل!)

*****

در نهایت و بعد از خوندن استدلال‌های بالا ممکنه برخی‌ها بپرسند خب که چه؟ من می‌دونم با غرق شدن توی تکنولوژی اینترنت و کامپیوتر، چی رو از دست داده‌ام ولی در عوض چیزهایی رو هم بدست آورده‌ام. من حالا تو دریای عظیم اطلاعات براحتی و بدون مشکل راهم رو پیدا می‌کنم و این بخاطر ساختار و نحوه فعالیت مغزمه، یعنی فعالیت موازی و سریع. دیگه به نحوه فعالیت متوالی و کند گذشته نیازی نیست، در واقع چون نیازی نبوده به کنار گذاشته شده است. دو روی یک سکه رو باید دید، این ابزار هم یه نفع‌هایی به ما میرسونه هم یه چیزایی ازمون کم می‌کنه!

به این حرف هیچ ایرادی وارد نیست. ولی نکته‌ی مهم و نهایی اینه که بدونیم مزایای هر کدوم از این روش‌ها چه هستند؟ و معایب‌شان چه هستند؟ و آیا ارزش داره که یکی رو ول کنیم و دیگری رو بچسبیم یا نه؟ تفکر موازی و سریع ما رو کم عمق ولی گسترده می‌کند. ما رو تو دریای اطلاعات کارآمد می‌کنه ولی همزمان تاثیرات سوء فراوانی مانند نابودی حافظه و توجه رو هم در پی داره. از طرفی روش قدیمی فعالیت مغز، یعنی خطی، متوالی و کند هم مزایا و معایبی داشته و داره.

مخلص کلام اینکه اینترنت مغز ما رو شکل میده، نورپلاستیستی مغز ما رو تغییر میده و در نتیجه نحوه فعالیت و نحوه ادارک ما از جهان رو تغییر میده. این فقط اینترنت نیست که این کار رو میکنه، هر ابزار دیگه‌ای هم به شیوه‌ی خاص خودش اینکار رو میکنه (ساعت، ماشین تحریر، کتاب، تلویزیون و …). در نهایت هر کسی باید بدونه که ابزاری که باهاش کار میکنه داره چه تاثیری روش میزاره، از چیزی که داره به سرش میاد مطلع باشه و انتخاب درستی بکنه، همین.

*****

این مطلب (به استثنای نتیجه گیری آخر) گزیده‌ای بود از کتاب The Shallows: What the Internet Is Doing to Our Brains نوشته نیکلاس کار (Nicholas Carr) منتشر شده در سال ۲۰۱۰ در کشور آمریکا.

برای خواندن این کتاب، بهترین گزینه، خواندن اصل کتاب به زبان انگلیسی است. ولی دو ترجمه فارسی از این کتاب هم در حال حاضر وجود دارد:

ترجمه اول با عنوان “کم عمق‌ها: اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟” کار امیر سپهرام است و توسط انتشارات مازیار چاپ شده است.

ترجمه دوم با عنوان “اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟” کار محمود حبیبی است و توسط نشر گمان چاپ شده است.

من شخصا بعد از مقایسه هر دو ترجمه با متن اصلی کتاب، ترجمه دوم را بیشتر پسندیدم. هر چند که جاهایی از متن اصلی از قلم افتاده بود ولی حدس میزنم که این کار صرفا جهت روان شدن ترجمه بوده که البته هیچ کمبودی هم در فهم متن ایجاد نمی‌کنه.

*****

[۱] . من شخصا از فکر کردن درباره تاثیر تکنولوژی و ابزارها بر آدم‌ها خیلی خوشم میاد، قبلا هم در اینجا یک پست گذاشتم و گمانه‌زنی‌هایی درباره تاثیر تکنولوژی بر حافظه انسان مطرح کردم. همانند چیزی که در بالا درباره تکنولوژیِ ساعت گفته شد، بنظر میرسه که تمام هدفی که پشت تکنولوژی حافظه‌های مصنوعی هست هم صرفا به همین دلیله، یعنی تلاش برای رفع کردن به اصطلاح ضعف‌هامون (در این مورد ناتوانی در ذخیره تمام اتفاقات) از طریق توسل به ابزارها و تکنولوژی. حرف نهایی من اینه که کی گفته که اصلا اینا ضعف هستن؟ شاید اتفاقا همین‌ها نقاط قوت ما (بعنوان انسان) باشن، یک دلیلی وجود داشته که تکامل ما رو با حافظه‎هایی بسیار دقیق بوجود نیاورده و یا با حسی برای تخمین دقیق ساعت (برای اطلاعات بیشتر به لینک پست مربوطه که در بالا گذاشتم، مراجعه کنید).

 

 

اشتراک گذاری در:
صادق آدینه
صادق آدینه
کارشناس ارشد علوم شناختی و متخصص نورومارکتینگ هستم و علاقه‌مند به نوشتن درباره‌ی فلسفه، علم، روانشناسی، سینما و موسیقی.

دیدگاه‌ها

avatar
wpDiscuz