سری دانشمند دیوانه – قسمت اول: هری هارلو

سری دانشمند دیوانه شامل مورادی از جنون‌آمیزترین و جالب‌ترین آزمایشات تاریخ علم است که به مرور و در قالب یک سری به هم پیوسته از مقالات در این وبسایت منتشر خواهند شد. این سری از مقالات برای اولین بار در وبسایت Ouroboros.ir منتشر شده‌اند و تمامی حقوق آنها برای این وبسایت محفوظ است. انتشار محتوای سایت، با ذکر منبع، بلامانع است.

اولین مقاله در مورد هری هارولو، روانشناس آمریکایی است. هارلو متولد ۳۱ اکتبر ۱۹۰۵ – درگذشته ۶ دسامبر ۱۹۸۱، بنیانگذار و رئیس آزمایشگاه بین‌المللی و مشهور پریمات‌شناسی در دانشگاه ویسکانسین-مَدیسون بود. در طی فعالیت علمی ۵۰ ساله‌اش نزدیک به ۳۲۰ مقاله تحقیقی تولید کرد. در سال ۱۹۵۸ برای ریاست انجمن روان‌شناسی آمریکا انتخاب شد و در سال ۱۹۶۷ برنده مدال ملی علوم از طرف بنیاد ملی علوم به خاطر مطالعاتش درباره تاثیر و اهمیت مراقبت، توجه و همراهی والدین بر روی رشد شناختی و اجتماعی کودک، شد.

برخی‌ها او را بعنوان یک روانشناش “متجاوز سادیستی” توصیف کرده‌اند. همچنین برخی از محققین اعتقاد دارند که انتشار گزارش آزمایش‌های جنجالی او بر روی گونه میمون رزوس عاملی برای آغاز جنبش حقوق حیوانات در آمریکا شد.

هری هارلو، در کنار نوزاد میمون رزوس، و مادر مصنوعی‌اش از جنس سیم

بعنوان یک روانشناس مقایسه‌ای (Comparative psychology)، هری هارلو اعتقاد داشت که با مطالعه‎ی رفتار و ذهن حیوانات، می‌تواند به چیستی ذهن انسان پی ببرد. تحقیقات او بر تاثیر جدا کردن نوزاد از مادر در گونه میمون رزوس، متمرکز بود. هر چند در همان زمان هم محققانی بودند که بر روی این موضوع کار می‌کردند ولی چیزی که باعث شد بر روی تحقیقات هارلو برچسب دیوانه‌وار زده شود در واقع نام‌های شیطانی بود که او برای ابزارهای پژوهشش انتخاب می‌کرد.
یکی از ابزارهای پژوهش او قرار دادن نوزادان میمون درون یک محفظه ایزوله‌‌ی در آب غرق شده بود. نوزاد میمون، در این محفظه برای بیش از یک سال بطور مداوم از دریافت هر گونه محرک حسی محروم میشد. هارلو نام این محفظه را چاه ناامیدی گذاشته بود. هدف او از انجام این کار، بررسی نتایج متعاقبت این وضعیت بر روی رشد شناختی و اجتماعی نوزاد میمون بود.

در تمامی آزمایشات انجام شده، نوزادان میمون بعد از آزمایش، بطرز هولناکی دچار ناسازگاری با محیط می‌شدند. و رفتارهای نابهنجار از خود نشان می‌دادند. البته هری هارلو، تنها به این میزان از جنون علمی اکتفا نکرد، او برای بررسی نحوه رفتار میمون‌های رها شده به عنوان یک مادر، آنها را در معرض جفت یابی با دیگر میمون‌ها قرار داد، هنگامی که این میمون‌ها از برقراری تماس و در نتیجه بچه‌دار شدن امتناع می‌کردند او از ابزاری به نام چنگک تجاوز (Rape rack) برای اجبار آنها به هم‌خوابی و بچه دار شدن، استفاده می‌کرد. بنابر گزارش‌های مکرر، چنین مادرانی، تبدیل به مادرانی خشونت‌گرا میشدند، در مواردی مادری به طور مکرر، انگشتان فرزندش را در دهان خود قرار می‌داده است و انها را تا حد له شدن، می‌جویده است. در موردی دیگر، یک مادر سر کودک خود را با کوبیدن چندباره‌ی آن بر روی زمین خرد کرده است.

طرفداران حقوق حیوانات، پژوهش‌های هارلو را امری بیهوده می‌دانند. آنها اعتقاد دارند که بروز رفتارهای نابهنجار در اثر ایزوله شدن کودک، امری طبیعی است و از قبل کاملا قابل پیشبینی است در نتیجه نیازی به این گونه آزمایشات سادیستی برای چیزی که از قبل قابل پیشبینی است نخواهد بود.

فارغ از از انتقاد نسبتا درست مدافعان حقوق حیوانات، و فارغ از نتایج قابل پیش‌بینی این آزمایش‌ها. عامل کمتر پرداخته شده‌ی دیگری که لزوم انجام چنین آزمایشاتی را در آن دوران توجیه می‌کرد، این بود که جو عمومی که بسیاری از روانشناسان آن دوران درباره روش‌های تربیت فرزند تبلیغ می‌کردند، یکسره ضد رابطه فرزند و مادر بود، برای مثال جان واتسون اعتقاد داشت که “عشق مادرانه” باعث لوس و نُنُر بار آمدن بچه‌ها می‌شود. او می‌گفت: هرگز بچه‌هایتان را بغل نکنید و آنها را نبوسید. هرگز به آنها اجازه ندهید که بر روی زانوانتان بنشینند. دختر دوم اسکینر، روانشناس رفتارگرای معروف، دو سال و نیم اول زندگیش را درون یک جعبه و بدور از تماس فیزیکی با مادرش گذرانید.

هنگامی که با یک نگاه واقع‌بینانه و تاریخی به سری آزمایش‌های هری هارلو نگاه شود، لزوم انجام این آزمایش‌ها در آن دوران تا حدودی توجیه می‌شود. در واقع هارلو این آزمایشات را برای اثبات یک واقعیت بدیهی به جامعه علمیِ مسخ شده‌ی آن زمان انجام داد: این واقعیت که ارتباط فیزیکی نزدیک مادر و فرزند، برای رشد صحیح توانایی‌هایی شناختی و اجتماعی فرزند امری حیاتی و انکار ناپذیر است.

هری هارلو به عنوان دانشمندی جنون‌پیشه و ظالم در خاطر برخی افراد مانده است ولی او می‌دانست که برای گشودن رازهای عشق مادرانه و برای اثبات آن، راهی جز این را نمی‌توان در پیش گرفت.

عشق حالتی شگرف، عمیق، لطیف و با ارزش است. به خاطر طبیعت درونی و حالت شخصی‌اش از نظر برخی برای تحقیقات تجربی موردی مناسب نیست. اما، ما بعنوان روانشناس باید فارغ از احساسات درونی‌مان، و فارغ از اعتقاد شخصی که خودمان نسبت به عشق داریم، بدانیم که ماموریت ما بعنوان روانشناس تجریه و تحلیل تمامی ابعاد رفتارهای انسان‌ها و حیوانات در جزئی‌ترین حالت خود است و به همین خاطر حتی رفتار شکوهمند عشق نیز نباید برایمان موردی استثنایی قلمداد شود.

از مقاله طبیعت عشق به قلم هری هارلو، چاپ شده در نشریه American Psychologist به سال ۱۹۵۸

اشتراک گذاری در:
صادق آدینه
صادق آدینه
کارشناس ارشد علوم شناختی و متخصص نورومارکتینگ هستم و علاقه‌مند به نوشتن درباره‌ی فلسفه، علم، روانشناسی، سینما و موسیقی.

دیدگاه‌ها

avatar
wpDiscuz