در ستایش اکنون

به این عکس نگاهی بیاندازید:

این عکس در حاشیه مراسم فرش قرمز فیلم سینمایی Black Mass با بازی جانی دپ گرفته شده است و این لحظه‌ی ورود جانی دپ روی فرش قرمز است. از میان حدود بیست، سی نفری که در قاب این تصویر هستند تنها یک نفر از آنها در لحظه “حال” زندگی می‌کند. آیا می‌توانید او را پیدا کنید؟

پیرزن ردیف اول با بلوز مشکی و عینک بنفش و یک نگاه خارق العاده‌ی پر از رضایت.

آیا شما هم مثل من میتوانید نگاه گیرای این پیرزن را از پس این تصویر حس کنید؟ خوشی سطحی و خنده‌های لحظه‌ای و زودگذر باقی افراد را چطور؟ خوب و با دقت به عکس نگاه کنید، در این عکس چیزهای زیادی برای یادگرفتن وجود دارد.

پیرزن انگار که با تمام وجود در حال خوردن جزییات آن اتفاقِ در حال رخ دادن است باقی افراد اما در فکر ذخیره کردن صدا و تصویر این رویداد بصورت دیجیتالی (یک نسخه فشرده شده از واقعیت و با کیفیت به مراتب کمتر که فاقد بو، لمس، صدای سه بعدی، شدت نور و هیجان است) هستند به امید اینکه در آینده با دوباره نگاه کردن به ویدئوها تجربه نداشته‌شان را زنده کنند، تجربه‌ای که اصلا شکل نگرفته است که بخواهد زنده شود: امیدواری به بازتکرار تجربه‌ای که فرصت تجربه کردنش را با مشغول کردن خود به عکس گرفتن پی در پی از دست داده‌اند.

پرسش: آیا واقعا ثبت تصاویر و صداهای یک اتفاق و تماشای بعدی آنها همان حسی را به ما میدهد که هنگام حضور داشتن در آن اتفاق داشته‌ایم؟ به نظر من پاسخ یک نه محکم است، به چند دلیل:

یک. تصویر و صدا تنها جزئی از تجربه حسی ما از جهان هستند. هر محیطی مملو از محرک‌های ریز و درشتی است که توسط گیرنده‌های حسی ما درک میشوند ولی سنسورهای دوربین‌هایمان نمی‌توانند آنها را ضبط کنند.

دو. فرد هنگام تجربه اتفاق مورد بحث، مطلقا در حال تجربه کردن آن اتفاق نیست، بلکه در حال تجربه عکس برداری است! پس تماشای دوباره ی تصاویر هم تجربه نداشته‌اش را تکرار نخواهد کرد، چون اصلا خاطره‌ای واضح درباره‌ی آن اتفاق در حافظه‌اش وجود ندارد.

سه. تصاویر و صداها در تلفن همراه بصورت دیجیتالی ذخیره میشوند، یعنی تا حد ممکن فشرده میشوند و کم کیفیت‌تر میشوند. یعنی حتی با فرض اینکه مورد شماره یک را هم نادیده بگیریم بازهم تصاویر و صداهای ضبط شده یک بازنمود نزدیک به آنچه رخ داده را ارائه نمیدهند. یعنی حتی تصویر و صدای ذخیره شده (تنها چیزی که گوشیتان از واقعه ذخیره می‌کند) هم یک ذخیره درست و حسابی از تصویر و صدای جاری در آن لحظه نیست.

گذشته از تمام این حرفا، در نهایت این سوال پیش می‌آید که پس با این همه عیبی که این روش دارد چرا مردم هنگام تجربه‌ی یک رویداد بجای آنکه از حافظه‌شان کمک بگیرند و از لحظه لحظه آن اتفاق با تمام توجه و احساسشان لذت ببرند در عوض در تمام مدت رخ دادن آن اتقاق در فکر ذخیره کردن ناقص آن رویداد برای آینده هستند؟ خنده‌های سطحی و رضایت بخشی از سر موفقیت در به ثبت رساندن این اتفاق بر لبانشان ظاهر می‌شود و محتوا را یکی دو ساعت بعد به چند نفری از دوستان و آشنایان خود میفرستند یا نشان میدهند و اگر چیز دندان گیری که خوراک شبکه‌های اجتماعی شود، در آن نباشد بعد از چند روز در هیاهوی فایل‌های دیگرشان گم میشود.

بنظر من ریشه همه اینها یک ترسِ توهمی، ترسِ از بین رفتن و نابود شدن خاطرات در حافظه، و یک میل غیر واقع‌بینانه، میل به فناناپذیر کردن لحظه حال است. و حتی روش برخورد با این موضوع هم یک روش غیر واقع بینانه، ابلهانه و ابتدایی است: استفاده از گوشی تلفن همراه برای ثبت ناقص لحظات.

من باور دارم که این ترس یک توهم بیش نیست، حافظه ما به اندازه‌یی که مورد نیازمان است توانایی حفظ خاطرات را دارد و فراموشی هم در واقع یک امتیاز است نه یک ضعف. میل ما برای فناناپذیر کردن لحظات هم میلی سراسر غیر واقع بینانه و غیر لازم است، بیش‌ترین لذت را ما زمانی بدست می‌آوریم که نه در فکر گذشته و نه آینده بلکه در لحظه حال باشیم (به نگاه پیرزن عکس بالا رجوع کنید). روش برخورد ما برای خنثی کردن این به اصطلاح ضعف هم بسیار ابتدایی، مضحک، ساده لوحانه و پر از نقص است، استفاده از گوشی تلفن همراه که چند مورد از نقص‌هایش را در بالا ذکر کردم.

در واقع هم ترس‌مان، هم میل‌مان و هم روش برخوردمان با این مسئله، یکسره از بیخ و بن توهمی، غیرعقلانی و بدور از واقعیت است.

این همه ترس، ترس از دست رفتن حال، و وسواس در به ثبت رساندن (ناقص) آن برای اطمینان از اینکه در آینده هم در دسترسمان باشد از کجا می‌آید؟ آیا این ترس بر پایه یک توهم درباره توانایی حافظه‌مان نیست؟ ما بیش از حد به توانایی‌های حافظه‌مان مشکوک شده‌ایم، تلاش میکنیم با گجت‌های ابتداییمان لحظات را ثبت و ضبط کنیم تا مطمئن شویم که برای همیشه خواهند بود و هیچ وقت از بین نروند، ولی طنز قضیه اینجاست که چند روز بعد دقیقا همان عکس‌ها را هم فراموش می‌کنیم. چه توهم بزرگی! گمان میکنیم که ضعف حافظه‌مان را از این طریق رفع کرده‌ایم ولی در واقع بعد از ثبت ناقص خاطرات باز هم درگیر همین مشکل هستیم و حتی همان عکس‌ها را هم فراموش می‌کنیم. 😂

این به اصطلاح مبارزه باید هم این همه مضحک باشد، مبارزه با حافظه‌ای که در اثر میلییون‌ها سال آزمون و خطا شکل گرفته است آن هم با ابزارهای ابتدایی مثل گوشی و دوربین و …

البته در نهایت وضع این به اصطلاح مبارزه همیشه به همین منوال نخواهد بود و من باور دارم که به احتمال خیلی خیلی بالایی در آینده نزدیک روش مبارزه خیالی‌مان با این ضعفِ توهمی دچار پیشرفت‌هایی خواهد شد، برای مثال چیزی مانند لنزهای هوشمند تماسی که در قسمت سوم از فصل اول سریال خارق العاده آینه سیاه (Black Mirror) نمایش داده شد[۱]. اما نکته اصلی اینجاست که با تمام پیشرفت محتملی که در این ابزارها رخ خواهد داد، باز هم مشکل اصلی نادیده گرفته شده است: مشکل نه در کیفیت، توانایی و قابلیت‌های ابزارهای ثبت و ضبط‌مان بلکه مشکل اصلی در نحوه برخورد ما با این ویژگی ذاتی انسانی‌مان است: فراموشی.

ما باید بفهمیم که چیزی که با آن در حال مبارزه هستیم یک ضعف نیست که بشود برطرفش کرد، فراموشی یک امتیاز است، یک قدرت است. تکامل بعد از طی میلیون‌ها سال آزمون و خطا، بهترین و مناسب‌ترین نوع حافظه را برای ما تدارک دیده است. حافظه‌ای که دقیق نیست و فراموشکار است. ولی این یک ضعف نیست این یک امتیاز است یک مزیت که وقتی تلاش کنیم که تغییرش دهیم، به اصطلاح ارتقایش دهیم یا حتی به شکل توهمی‌تر: بخواهیم جایگزینش کنیم، به فاجعه‌ تبدیل خواهد شد. فاجعه‌ای به شکل رستوران رفتن، غذا خوردن، تفریح کردن، مهمانی رفتن، مسافرت رفتن و …. این روزهای مردمِ گوشی بدست یا فاجعه‌ای به شکلی که در آینه سیاه نشان داده شد.

برای نزدیک شدن به آنچه که منظور من در این نوشته بوده است، تماشای قسمت سوم از فصل اول سریال آینه سیاه با نام The Entire History of You لازم و ضروری است.

پ.ن۱: سریال علمی و دقیق آینه سیاه را به تمام کسانی که علوم شناختی می‌خوانند یا به طور کلی به علم علاقه دارند، شدیدا توصیه می‌کنم، این یک سریال سطحی و دست‌مالی شده‌ی هالیوودی نیست، سریالی عمیق و فکر شده است. در این سریال آینده تکنولوژی‌های کنونی با درصد بالایی از اطمینان پیش بینی می‌شود. اینکه در آینده چه تکنولوژی‌هایی بر سر کار می‌آیند و نحوه برخورد ما با آنها چگونه خواهند بود. نکته اصلی اینجاست که این پیشبینی‌ها بر پایه واقعیت‌های علمی هستند که حتی برخی از آنها در همین زمان ما هم از لحاظ نظری شدنی هستند. در هر صورت، از قسمت سوم، فصل اول، شروع به دیدنش کنید، ارزش وقت گذاشتن دارد.

پ.ن۲: البته در تمام جز به جز این مسئله، از توهمی که درباره فراموشی داریم، از میل غیر واقع بینانه‌مان برای فناناپذر کردن لحظات تا روش برخورد پر از ایرادمان با این مسئله، ردپای واضح شرکت‎های بزرگ تکنولوژی، آن سرمایه‌دارن باهوشِ کنترل‌گر دیده میشود، ولی من با اینکه تفسیر جامعی درباره نحوده نفوذ این شرکت‌ها بر مردم دارم ولی مایل نیستم که درباره آن صحبت کنم، چون درک و فهمیدن آن نیازمند نوعی از جهان بینی است که خود آن جهانبینی هم نیازمند پیش زمینه‌های بسیار زیادی است در نتیجه به فهم رساندن آن نیاز به بحث زیادی دارد که من توان نوشتن و پرداختن به آن را ندارم. در نتیجه در اینجا آن را فقط در حد اشاره ذکر میکنم. ولی شما باید بدانید که پشت هر چیزی که می‌بینید علتی هست.

[۱] برای کسانی که گمان می‌کنند این تنها یک ایده علمی تخیلی در یک سریال علمی تخیلی است: در گوگل سرچ کنید: Smart contact lenses

اشتراک گذاری در:
صادق آدینه
صادق آدینه
کارشناس ارشد علوم شناختی و متخصص نورومارکتینگ هستم و علاقه‌مند به نوشتن درباره‌ی فلسفه، علم، روانشناسی، سینما و موسیقی.

دیدگاه‌ها

avatar
wpDiscuz